گلهای داوودی
به نام خدا
وقتی وارد خیابان شهباز که می شوی دیگر جایی برای عبور و مرور وسائط نقلیه نیست . از آن سو که به تقاطع تیردوقلو و سپس به میدان خراسان می رسد ماشین ها با زحمت زیاد تردد می کنند . گاهی آن سوی خیابان ترافیک سنگین می شود . گاه این سوی خیابان . البته پر و خالی شدن لیوانهای شربت هم بی تقصیر نیستند . و یا آن جوانک سینی بدست که برای ادای نذرش یا برای عرض ادب به مولایش در میان ماشینها به مردم شربت تعارف می کند. کمی که به شب نزدیک می شوی دیگر با موتور سیکلت هم نمی شود تردد کرد. از میدان شهدا تا انتهای شهباز همه جا چراغانی است . پیرمردها می گویند این رسم به خیلی سال پیش بر می گردد . حتی آنها میگویند زمانی که ۴ یا ۵ ساله بودند این چراغانی کردنها را به یاد می آورند . قهوه خانه ها امشب تا صبح باز هستند و جوانان تا صبح در خیابانها . جشن های مذهبی مردم عصر ما همواره در خیابانها و زیر نور لامپ های کم مصرف و رقص نورهای مصنوعی نشانه یک چیز است .آن هم یک نفر . در همه ادیان از او به نامهای مختلف نام برده اند . در کتب مقدس عصر قدیم و جدید ، در تورات ، قران حکیم ، کتاب اوستا و باورهای هندی و بودایی حرفهای زیادی از او به میان آمده است . اما همه آنها یک چیز را نشانه رفته اند آن هم آخرالزمان . پایان دنیا . پایانی که فقط یک نفر می تواند آن را رقم بزند . پس به صف انتظار می رویم و ما هم مانند هزاران هزار انسان قرنهای آمده و رفته به احترام آمدنش سکوت می کنیم . و زیر لب از خدای بزرگ آمدنش را التماس می کنیم .تا شاید با روییدن گلهای داوودی امدنش را جشن بگیریم ...
