از یه جایی به بعد
به نام خدا
از یک جایی به بعد نمی توانی تنها باشی،
از یک جایی به بعد پدر ومادرت رو بیشتر دوست داری و بیشتر دلت برایشان تنگ میشود
از یک جایی به بعد ، نمی توانی از دوستانت دوری کنی و دوست داری بیشتر به دیدارشان بروی
از یک جایی به بعد معنوباتت بیشتر میشوند و سعی می کنی آدم بهتری باشی
از یک جایی به بعد برادر و خواهر جایگاه ویژه تری دردلت پیدا می کنند
از یک جایی به بعد ترست از تاریکی می ریزد ولی از تنهایی هرگز ...
از یک جایی به بعد پدر ومادرت رو بیشتر دوست داری و بیشتر دلت برایشان تنگ میشود
از یک جایی به بعد ، نمی توانی از دوستانت دوری کنی و دوست داری بیشتر به دیدارشان بروی
از یک جایی به بعد معنوباتت بیشتر میشوند و سعی می کنی آدم بهتری باشی
از یک جایی به بعد برادر و خواهر جایگاه ویژه تری دردلت پیدا می کنند
از یک جایی به بعد ترست از تاریکی می ریزد ولی از تنهایی هرگز ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ ساعت 16:46 توسط مهدی تابش
|