باور کن!
به نام خدا
هر روز که از خواب بیدار می شوم، از پنجره اتاق به بیرون نگاه می کنم، خورشید هنوز آفتابی نشده، اما هوا روشن است. صبح حتی بدون خورشید هم دل انگیز است، شاید خورشید دلیل صبح باشد، اما تاخیرش موجه است. این را از زمانی که کارمند شده ام، از سلسله مراتب ادارات یاد گرفته ام. ولی بیشتر اوقات منتظرش نمی مانم، صبحانه ام را خورده نخورده راه می افتم تا به محل کار برسم.
این نظام باورهای من است که از من آدمی با این خصوصیات ساخته است، آدمی سحرخیز، عجول، مسئولیت پذیر، مهربان، جدی و موثر. اما همه اینها که نام بردم دلیلی بر خوب بودن یا نبودن من نیست. آدمها وقتی خوب هستند که کارهای خوب انجام دهند و وقتی بد هستند که کارهای بد انجام دهند، تراز، کارهای توست، ترازی که مردم شاید این روزها با چشم اندازه میگیرند. پس نظام باورهایت را دوباره بساز، باورت به آدمها را تغییر بده، از انها آنقدر توقع نداشته باش، باورت را به زندگی تغییر بده، از زندگی چیزهای بزرگ بخواه، هر روز به عزیزانت سر بزن، یا اگرنتوانستی به آنها زنگ بزن، تمام انرژی ات را صرف نکات مثبت کن، افکارت، اعمالت، حتی اگر به گذشته فکر می کنی، به بهترین هایش فکر کن، همان هایی که خاطراتت را ناب و دوست داشتنی می کنند. فقط کافی است باور کنی! باور کن.... به همین سادگی...
