گم شدم !!!
به نام خدا
این روزها شبیه آن روزها شده ام. آن روزهایی که تمام ساعاتش را اسم تو، حرف تو و نگاه تو پر کرده بود. کلمه های تنهایی نبودند یا اگر هم بودند کم رنگ بودند. روزگار جوانی مانند بهار زیباست. حتی جدایی هایش حتی گریه ها و انتظارش. گفتند وقتی دلتنگی به سراغت می آید و یا اتفاقی که مخاطبی را برای بیانش نداری، قلم بردار و بنویس... یک خط، دو خط ، سه خط، یک صفحه ... اما یک کتاب نوشتم به قطر رمان های عاشقانه، اما چیزی از دلتنگی ام کاسته نشد، وقتی هر خط فقط اسم تو باشد. وقتی که نگاهم فقط چهره تو باشد ... کاش می دانستی اگر آن روز در نیمه راه برگشتم، هنوز هم به مقصد نرسیده ام. کاش میدانستی حتی راه برگشت را هم گم کرده ام...

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۰ ساعت 16:36 توسط مهدی تابش
|