يك بام و دوهوا
به نام خدا
هوای گرم تابستان جوری نمود کرده که دیگر شبها بدون دستگاههای خنک کننده نمی شود خوابید . تب داغ هوا با هوای داغ امتحانات همخوانی پیدا کرده . جاده تهران ساوه این روزها حکم جاده الدورادو را برای من دارد . فقط تفاوتش در این است که زائران جاده الدورادو یک هدف دارند آن هم خود الدورادو است . از سوی دیگر زائرین جاده الدورادو میدانند که هدفی دارند و میدانند که دست یافتنی است .آنها هزینه هایی که می کنند با دل و جان انجام می دهند .و حتی از خود بیشتر مایه می گذراند .الیته در این راه منظورم راه خودم است .كه راهی جز حفظ و پاسداری از میراث گرانبهایمان نیست . این همه استاد و دانشجو این همه هزینه های سرسام آور که دامن دولت و دانشجو را گرفته است . این همه وقت و بی وقت . این همه حرف و بی حرف . این همه عشق و عزت ... همه و همه یک طرف . مثل لشگری با پشتوانه سربازان گمنام ، که برای حفظ عظمت ایران زمین شب و روز شمشیرها را در غلاف نمی کنند . و برای پاسداری از کیان و هویت تاریخی اش همچنان در سرزمینهای قادسیه و دشتهای مغان می جنگند تا بتوانند آن یکبار غفلت را جبران کنند . آن وقت آنسوی این داستانها عده ای نادان به وجود مجسمه های قهرمانان ملی این سرزمین به چشم طاغوت می نگرند و در فکر سرنگونی آن هستند . گروههای مذهب گرای متحجر . داستانهای تاریخ را زیاد خوانده ام . اما یکی داستانهایش هرگز بغض مرا فرو ننشاند . و از سوی دیگر حس وطن پرستی ام را گسترش داد . و آن شخص کسی نبود جز آریو برزن . شخصی که با سپاهی اندک ضربات کاری ای بر پیکر سپاه متجاوز و یاغی اسکندر وارد نمود . آنقدر جنگید تا خود و یاران با وفایش کشته شدند . مجسمه اش اکنون در استان کهکیلویه و بویر احمد در ميداني موسوم به نام خودش است . آیا این مشخصات یک قهرمان ملی نیست ؟ آنها به خود اجازه می دهند به جای یک ملت تصمیم بگیرند و خود را طلایه داران به حق اسلام بدانند . بعد تشخيص مي دهند تا قهرمانان ملي ما را به زباله دانهاي شهرداري بياندازند . راستي اين همه تناقض در يك حكومت براي چيست؟ از سويي اين همه هزينه صرف تاسيس دانشگاه و بستن قراردادهاي ميلياردي براي گسترش صنعت گردشگري اين كشور مي شود و از سوي ديگر تلاش براي حذف و نابودي انچه به عنوان تاريخ پيش از اسلام است ادامه دارد ...