کسانی که اسلحه شان را به سرعت کنار نگذارند، خود شکار اسلحه ها خواهند شد...

ساقی ما اختیار تام داشت چهارده آیینه در یک جام داشت
دست ساقی چون در خوم را گشود جز محمد هیچ کس انجا نبود
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه پیغمبران را
خبر امد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن اگاهست
شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید
دست افشان پای کوبان میروم بر در سلطان خوبان میروم
میروم بار دگر مستم کند بی سر و بیپا و دستم کند
میروم که از خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را
... و تو خواهی آمد مهدی جان... ای بزرگ مرتبت . و جهان را گلستان خواهی کرد روزی که همه در مقابلت سر تسلیم فرود آورند . آری عدالت در انتظار یار روزشماری میکند . عدالت در غم یارش غمگساری میکند.![]()
پس چرا نمیایی ؟ پس چرا با ما قهر کرده ای؟ چرا دیگر سراغی از دل ما نمگیری ؟ چرا اسارت ما را در ژرفای بی محبتی این دنیا رهاییی نیست . پس کی میخواهی بیایی ؟پس کی ... ؟؟؟![]()
سلام عزیزان عیدتون مبارک ![]()
![]()
![]()
نام داستانک امروز خواستگار هست
هرروز به کافی شاپ می امد . صدوهشتاد قدش بود . و چشمان آبی روشنی داشت شلوار قرمز خوشرنگی به تن داشت و شاپویی ( نوعی کلاه) به سر می گذاشت .همیشه یک قهوه کوچک با شیر و آب جوش سفارش میداد .
در اولین برخورد از من خواستگاری کرد .حتی گفت برایم حلقه الماس نشان میخرد . کاش هشتادو خرده ای سال نداشت .
امیدوارم لذت برده باشید و این عید را در کنا خانواده خوبتون شاد باشید
به امید ظهور یار ...![]()