
خدایا !
من که هستم تا چیزی بگویم که تو خود همه چیز را میدانی. چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که میدانم، فاصله توهمی بیش نیست . وقتی که فکرش را میکنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی میکرد. دستم نمیرود شاخه گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند. اگر زندگی ام آنطور است که میخواهی، بی قراریم را کنار میگذارم و آرام میگیرم، که این دل فقط با یاد تو رنگ آرامش را به خود می بیند.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۵/۰۴/۱۷ ساعت 17:22 توسط مهدی تابش
|