شکر خدا
فقط بگو "شکر خدا" و آنوقت همه چیز به خودی خود اتفاق می افتد!
مردی برای خرید اسب به مزرعه ای رفت و اسبی را نشان کرد و پرسید، "واه، چه اسب قشنگی است آن! از کدام نژاد است؟"
مزرعه دار گفت، "یک پالومینوPalomino است."
مرد گفت، "باشه، می خواهم آن را بخرم."
مزرعه دار پاسخ داد، "این را باید به شما بگویم آقا: صاحب این اسب قبلاٌ یک کشیش بوده. وقتی بخواهید راه بیفتد باید بگویی "شکر خدا" Good God ؛ و وقتی بخواهید بایستد باید بگویی "آمین"
خریدار گفت، "بگذار این اسب را امتحان کنم."
سوار شد و گفت، "شکر خدا" و اسب راه افتاد و به زودی چهارنعل در کوهستان می دوید. مرد مرتب می گفت، " شکر خدا، شکر خدا!" واسب واقعاٌ چهارنعل می تاخت. ناگهان به لب پرتگاهی رسیدند و مرد وحشت زده گفت، "هی! هی!" ولی اسب متوقف نمی شد و ناگهان یادش افتاد و گفت، "آمین!" و اسب درست بر لب پرتگاه عمیق ایستاد. مرد که از وحشت عرق کرده بود، دستی به پیشانی اش کشید و با احساس راحتی گفت، "شکر خدا!"