حکایت
زاهد پيري به بارگاه قدرتمندترين پادشاه دوران دعوت شد. پادشاه گفت : به مرد
مقدسي كه با اندك چيز راضي ميشود ، غبطه ميبرم
زاهد پاسخ داد : اعلي حضرتا ، من به شما غبطه مي برم كه زودتر از من راضي ميشويد
پادشاه با آزردگي گفت : منظورت چيست ؟ تمام اين سرزمين از آن من است
زاهد گفت : دقيقا . من آهنگ كرات دارم ، رودها و كوهسارهاي سراسر جهان را دارم . ماه وخورشيدرا دارم ، چون درروان خود، خدا را دارم . اما اعلي حضرتا ، شما فقط همين قلمرو را داريد
پائولو كوئليو
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۵/۰۳/۲۱ ساعت 7:3 توسط مهدی تابش
|
