20دلاری
وی ادامه داد : من این ۲۰دلاری را به یکی از شما میدهم ولی اول اجازه بدهید کارم را انجام دهم .او اسکناس را مچاله کرد سپس دوباره پرسید : حالا چه کسی ان را میخواهد ؟ باز هم دستها بالا رفت . سخنران گفت: خوب حالا اگر من این کار را بکنم چی؟ بازهم ان را میخواهید . او اسکناس را زیر پایش لگد مال و کثیف کرد و گفت حالا چطور ؟ ولی همچنان دستها بالا بود.
سخنران گفت آری ما درس بزرگرا اینجا میگیریم اینکه این ۲۰ دلاری هر چه قدر هم کثیف و مچاله باشد بازهم ارزش خود را حفظ کرده است . ما در طول زندگی به خاطر شرایط بوجود امده گاه زمین میخوریم و یا مچاله و کثیف می شویم. گاهی شکست میخوریم و گاهی... ولی اینها هیچکدام ارزش ما را برای کسانی که ما را دوست دارند و کسی که ما را خلق کرده کم نمیکند ." خداوند هیچوقت ما را فراموش نمی کند
. "
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۵/۰۳/۱۷ ساعت 12:21 توسط مهدی تابش
|