به نام خدا

خیلی اوقات از آدم های حسود دلگیر می شوم، اینکه خودخواهی و حسادت با هم مکمل هستند، را به خود یادآور می شوم . برای همین آدم خودخواهی نیستم. اما دلم خواست جای صندلی ای باشم که کنارش نشسته ای، یا آن پنجره ای که از داخلش به بیرون نگاه می کنی. دلم خواست جای دفتری باشم که توی آن می نویسی و یا تلفن همراهی که با آن صحبت می کنی، ,وای که دلم می خواست جای آن فنجان قهوه ای باشم که می نوشی... دلم چیزهای زیادی را نمی خواهد، فقط می خواهد جای آن آدمی باشد که نگرانش می شوی، یا کسی که منتظرش می مانی،  یا کسانی که شبانه روز در قاب نگاهت جای می گیرند،...  جالب است به همه این ها که گفتم حسودی ام  شد، کاش می شد مفهوم حسادت را تغییر دهیم  ولی حالا که نمی شود؛ پس  مانند بعضی ها من هم آدم حسودی هستم! ...