به نام خدا

گاهی اوقات به دین هندوها غبطه می خورم،هندوهایی که خیلی هایشان بعد از یک روز پر زحمت کاری زیر گاری هایشان می خوابند و زمستان ها زیر قاطر هایشان. نه حمام داغ دارند نه آب شرب دائمی،  همان هایی که گاو را می پرستند، انها را می گویم. می گویند در هند گاو ها خدایی می کنند و مردمانش بندگان خوبی برای آنها هستند. می گویند اگر یک صبح تا شام یک گاو چهارراه را ببندد، هیچکس حق ندارد او را از جایش بلند کند، یا به او بی احترامی کند، آنها نه مسلمانند نه یهودی و نه مسیحی، آنها نه مانند یهودی ها پیامبرشان را مسخره می کنند، نه مانند مسیحیان دروغ و تهمت به مسیح می بندند و به اسم آزادی بیان او را مضحکه خود میکنند. تازه آنها شبیه مسلمان ها هم نیستند ؛ مسلمان ها پیامبرشان را مسخره نمی کنند ، اما دینشان را خرافی می دانند، ساخته و پرداخته ی آخوند ها می دانند، ساعت ها پای رقص آکادمی می نشینند و پلک نمی زنند، یا شبکه ی نیم نگاه می کنند و به مسخره شدن خودشان قاه قاه می خندند. آه من چقدر آن گاو پرست هندو را دوست دارم . او به چیزی که دارد عشق می ورزد. می داند گاو است اما به اعتقادش توهین نمی کند. ولی مسلمانان به خودشان، اجدادشان، امامشان، کتابشان و از همه مهمتر به خدایشان بی احترامی می کنند. آنها همه چیز را بافته یک ذهن منحرف می دانند. ولی به این بازی مسخرشان ادامه می دهند.