به امید دیدار
به نام خدا
از آن روزی که برای اولین بار اینجا نوشتم شش سال و اندی می گذرد. هنگامی که کمتر بهره ای از نوشتن نداشتم و الفبای خوب نوشتن را بلد نبودم .اما اگر انکار نکنم ،حرفهای تو مرا نویسنده کرد !!! حرفهایی که فقط تو می دانی و من ... هیچکس نبود ، هنگامی که شبهای بلند زمستان تا صبح از پشت سیم های یخ زده تلفن به دیدار هم می رفتیم . هنگامی که ثانیه های ساعت مان را دنبال می کردیم تا زودتر به موعد مقرر برسد ! چه حالی داشت حال و هوای دیدارهایمان ، چه طعمی داشت بی تجربگی و بی خیال گفتن هایمان ، چه لذتی داشت گره خوردن نگاههایمان ، و چه دلتنگی شیرینی داشت هنگامی که از هم جدا می شدیم و تا دیدار بعد خدانگهدار می گفتیم...راستی یادت هست ؟ می گفتی نگو خدا نگهدار ! بگو به امید دیدار ...

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۸ ساعت 7:28 توسط مهدی تابش
|