اعتراف !
به نام خدا
ظرف مدت این یکماه دو خواب عجیب دیدم . خوابهایی که از نظر محتوایی كمي باهم ارتباط داشتند حالا مدتی است که به این موضوع فکر میکنم .شاید بتوانم معنی و یا ارتباط میان آنها را پیدا کنم . اولین خوابی که دیدم برایم جالب و آرامبخش بود . خواب دیدم از یک دالانی در حال عبورهستم . وقتی به پايان دالان نزديك ميشدم خودم را در مقابل محلی آشنا دیدم . بله آنجا مکه و آن خانه هم خانه کعبه بود . باورکردنی نبود . با تعجب اما آرام آرام سعی میکردم خودم را نزدیک کنم که ناگهان زنگ ساعت همه چیز رابه یکباره تبدیل به اتاق خوابم کرد . چشمانم را مالیدم و از رختخواب بلند شدم . ساعت ۵ صبح بود ...این ماجرا گذشت و چند شب پیش خوابی دیگر دیدم ولی هنوز ارتباط آنها برایم مجهول است . در خواب خودم را مقابل یک در بزرگ چوبی دیدم . یک مقدار عقب تر رفتم و نگاه کردم ، انجا کلیسا بود . ناگهان درب کلیسا باز شد و مرد و زن راهبه به من خوش آمد گفتند . و ازمن خواستند که وارد شوم . من هم بدون مکث وارد شدم . از دالان ابتدایی راه ورودی ای بود که به تالار بزرگ کلیسا ختم میشد . جزییات تالار بزرگ یادم هست . پربود از تابلو نقاشیهای زیبا و قدیمی که با قاب چوبی بسیار نفیس محصور شده بود . سبک سقف تالار بزرگ نیز به رنگ سفید گنبدی شکل که حاشیه هایش قهوه ای پررنگ بود و با ستونهای چوبی اش هارمونی خاصی به وجود آورده بود که تداعی گر سبک معماری قرون وسطا بود .پیش از ورود به تالار کلکسیونی از ساعتهای طلای گرانقیمت در ابتدای تالار و در داخل محفظه هایی مراقبت میشد که تداعی گر موزه و یا نمایشگاه اشیای لوکس و گرانقیمت بود .یکی از راهب ها جلو آمد و به من نگاه کرد . من هم به او نگاه کردم . گفت لطفاداخل شوید . من گفتم : برای چه کاری باید وارد شوم؟!!! گفت : اعتراف !!!...
