به نام خدا

 

نوجوانی و جوانی روزگاری است که بخش اعظم آن را عشق پر می کند . در میان سالی به بعد عشقها رنگی واقعی تر پیدا می کنند و زندگی چهره ی حقیقی خود را نمایان می کند  . حرفهای پخته تر  جای حرفهای نسنجیده و تند جوانی را می گیرد و در کالبد حقیقت داستان چیزی وجود دارد که اگر نفرت است که هست و اگر عشق است که باز هم هست . واژه عشق، به معنای دوست داشتن، ریشه در زبان عرب دارد، در ترکی استانبولی مترادف "اَشک" است. از همین کلمه "آشیک" و "آشیکلار" را داریم که در ترکی آذری به "آشیق" و "آشیقلار" تبدیل شده است؛ خوانندگان دوره‌گردی که ساز بر دست می گیرند و ترانه‌های عاشقانه و حماسی می خوانند. در زبان پارسی "اشک" را داریم و در تاریخ سلسله اشکانیان را که حدس زده می شود، از یک ریشه باشند. عشق بر وزن فعل کلمه ای سه حرفی است که اگر نباشد زندگی بی معنی می شود . در کل و در همه سنین عشق خود را نمایان می کند . البته همیشه با انسان است و انسانها در راهش حتی از جان خویش دریغ نمی کنند .

این جملات فلسفی در قبال عشق تعریفی است که هر کسی میتواند از آن داشته باشد . اما واقعا این طور است  ؟! . آیا ما انسانها واقعا وقتی به چیزی عشق می ورزیم  ، به آن وفادار هم می مانیم ؟