دوست داری اما نمی شود !
به نام خدا
خیلی وقتها دوست داری توی زندگیت کارهایی را انجام دهی که نمی شود و یا نمی گذارند یا نمی توانی . چهارچوبهای دور و اطراف ما بسیار محدود کننده اند . ما برای در امان ماندن ، قوانینی را تصویب کرده ایم تا بتوانیم زندگی کنیم . حکومتها هم همینطور قوانینی دارند تا بتوانند جامعه را با نظم و انظباط و بر طبق میل خودشان اداره کنند . خیلی وقتها خیلی کارها هست که آدم دوست دارد انجام دهد اما نمی شود .
بعضی وقتها دلت می خواهد روبروی رییست بایستی و بگویی : تو فکر می کنی کی هستی ؟! یا وقتی در مغازه شیرینی فروشی وارد می شوی تا دلت می خواهد تنقلات بخوری! دوست داری بلند آواز بخوانی اما نمی شود . دوست داری بلند گریه کنی یا از ته دل بخندی ... اما نمی شود . دوست داری در جاده ۱۸۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کنی وقتی پلیس جلویت را نگیرد ، اما نمی شود . دوست داری سر جلسه امتحان پایان ترم، بلند شوی و سئوالهایی را که نمیدانی از دوستانت بپرسی . اما نمی شود ...دوست داری در رفاقت تا همیشه پایدار باشی اما نمی شود .دوست داری همیشه عاشق شوی اما نمی شود . دوست داری عاشق بمانی اما نمی شود ... دوست داری اما نمی شود !
