شب برفی
به نام خدا
صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم که چقدر هوا سرد است . صورتم را شستم و رادیو را روشن کردم . اخبار می گفت برف در ارتفاعات به ۹۰ سانتی متر هم رسیده است . به گزارش هواشناسی این وضعیت همچنان و در روزهای آینده ادامه دارد ... صبحانه ام را روی میز گذاشتم . رادیو درست می گفت این را از دیشب که در پیاده رو زمین خورده بودم فهمیدم . از پنجره بیرون را رصد کردم . برف همچنان در حال باریدن است . یاد شب گذشته افتادم . به سرعت همانجایی را نگاه کردم که آن جوان ایستاده بود . دیشب که به خانه می امدم جوانی که لباس عربی به تن داشت و دستاری سبز به نشانه سید بودن به سرش بود نظرم را جلب کرده بود . ذکر مصیبت کربلا می خواند، وقتیکه هیچکس از زور سرما حتی کوشه ی در خانه اش را هم باز نمی کرد ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۱۸ ساعت 9:30 توسط مهدی تابش
|