سلسله های جاویدان ...
به نام خدا
ای حکیم ... آن روز اگر تو رنج سی ساله را تحمل نمی کردی ! چه بسا ما نیز به زبان تازی سخن می گفتیم . شنیدم وقتی شاهنامه عمرت را پیش پادشاه متعصب و احمق غزنوی بردی تو را پس زد . انها تو را نفهمیدند و تو را به خاطر ستودن ستودنیها مورد غضب قرار دادند . اما چه حکیمانه مخفی اش کردی و حالا به ما رسانیدی . تاریخ ما در سراشیبی حماقت پر است از پادشاهانی است که گاهی از این سو و گاهی از آن سوی پشت بام می افتادند . اما تو غرور زخم خورده بر پیکر ایرانیان را التیام بخشیدی . زمانی که نسل مان در حقارت زیر ثم اسبان خلفای نادان عرب دست و پا می زد . تو مانند یک مسیحا ظهور کردی و همچون یک پیامبر پارسی بار دیگر نه تنها تاریخ با عظمت ما را زنده کردی . بلکه خودت را نیز جاودانه ساختی ...سربازان خاک خورده سلسله های اساطیریت را از خاک بیرون کشیدی و انتقام قرنها حقارتمان را گرفتی . انتقام قرنها اصالت زخمی مان را گرفتی .و چنان ارتش با شکوهی به راه انداختی که جهان را همچنان فتح می کند ...
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیاید گزند
