مي توانم كار ديگري بكنم ؟
به نام خدا
این روزها تب داغ امتحانات ورودی دانشگاهها بالا گرفته است .همه شوق ورود به دانشگاه را دارند . آنها نگران آینده خویشند . و این راه را راه ناگزیر برای ساختن آینده خود می دانند . بیشتر دوستانم مدرک دارند . البته به این معنا نیست که در هر شغلی که دوست دارند کار مي کنند .کاملاْ برعکس، وارد دانشگاه میشوند و از آن بیرون می آیند . فقط به خاطر اینکه کسی زمانی گفته دانشگاه مهم است ، گفته اگر کسی می خواهد در زندگی موفق شود باید مدرک بگیرد . و بدین ترتیب دنیا فاقد باغبانهای عالی ، نجارهای زبردست ، عتیقه فروش ها، مجسمه سازها و نویسنده های عالی می شود .يادم مي آيد دوست خانوادگي اي داشتيم كه سخت كار مي كرد تا دخترش در رشته جامعه شناسي در دانشگاه درس بخواند . دختر درسش تمام شد . درهاي زيادي را براي كار زد . در آخر هم تصميم گرفت منشي يك شركت شود . اما باز هم به خودش مي باليد و ميگفت دخترم مدرك دانشگاهي دارد...
گاهي آنقدر اسير روش زندگيمان مي شويم كه فرصتهاي عظيم را از دست مي دهيم . بيشتر مردم گمان مي كنند فقط كافيست يك مدرك دانشگاهي داشته باشند ازدواج كنند ، صاحب فرزند شوند ،و همينطور ادامه پيدا كند . كسي از خودش نمي پرسد ((مي توانم كار ديگري بكنم ؟ ))