امروز چقدر هوا گرم و طاقت فرساست . البته جاي نگراني نيست زيرا تابستان است. هر چند كه بهار امسال زيبا بود . و عطر بارانش هميشه به يادماندني . كاش امروز هم باران ميباريد . ميدان هفتم تير وسط روز بسيار شلوغي داشت . مامور راهنمايي و رانندگي چراغ راهنما را از حالت اتومات خارج كرده بود و دستي چراغ را سبز و قرمز ميكرد تا ترافيك روانتر باشد . جالب بود در همين هنگام كه بايستي هواسش به روان سازي ترافيك باشد . پيرزني كه روي ويلچير نشسته بود از پشت دست او را گرفت و گفت ميخواهد به آن طرف خيابان برود.ميدان هفتم تير بسيار عريض است كه از سمت شمال به بزرگراه مدرس و از جنوب به خيابان مفتح و از غرب به كريم خان زند ختم ميشود . مامور راهنمايي و رانندگي بدون درنگ پشت ويلچير پيرزن را گرفت و از خيابان ردش كرد . اين كار زيبا بود . ولي متاسفانه مردم با بوق ممتد و داد و بيداد اعتراض ميكردند كه چرا چراغ را سبز نميكني. فكر نميكنم فاصله زماني بردن آن پيرزن و برگشتن به محل ماموريت از 2 دقيقه فراتر ميرفت كه اينگونه بايد مورد اعتراض قرار بگيرد . البته اينگونه عجول بودن و دست به اعتراض مردم ما ريشه تاريخي دارد و مربوط به امروز و ديروز نميشود .حالا که به ساعتم نگاه می کنم می بینم من هم باید عجله کنم كلي كار دارم . زیرا امروز روزی است که من آمدم .
تولدم مبارك ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۳۰ ساعت 10:0 توسط مهدی تابش
|