خداحافظ یک بار و برای همیشه
به نام خدا
چند روز آخرسال هوا خیلی گرم شده . دیروز واقعا میدان بهارستان به مناسبت روزهای پایانی خیلی شلوغ بود . خیابان باغ سپهسالار مرکز فروش کفشهای اصیل و گرانقیمت است . خیابان باغ اینروزها دیگر مانند چند سال پیش نیست .تمام خیابان به سبک تهران قدیم سنگ فرش شده و اتومبیلها حق ورود به آنجا را ندارند. سر خیابان هم دست فروشان تمام پیاده رو تا مجلس رو اشغال کرده اند . هوای گرم بازار را هم برای همه گرم کرده است . سر نبش میدان بهارستان کمی بالاتر .یک عکاسی وجود دارد که تمام عکسهای تهران قدیم رو میشود آنجا دید . وقتی وارد این عکاسخانه یا بهتر بگویم نمایشگاه عکس تهران میشوی .عکسها طوری احاده ات میکنند که انگار در آن زمان قرار گرفته ای. عکسها بسیار حرفه ای و در نوع خود با موضوعات جالب گرفته شده اند . این عکسها و تصاویر همگان برای همینجا هستند . اما گذر زمان فقط یک تصویر و یادگاری از آن برای ما گذاشته است . مثل سالهای عمر ما . همه ما در خانه هایمان یک عکاسخانه داریم . منظورم آلبوم عکس است . همه آنها عزیز میشوند وقتی گرد و غبار گذر زمان روی آنها مینشیند . امسال هم تا چند روز دیگر برای همیشه به تاریخ می پیوندد . امسالی که خوشایند نبود برای همه ما ایرانیها . از روز و سال خرده نمیگیرم . از خودمان خرده میگیرم . خودمانی که ماهها بر سر قدرت از روی همدیگر رد شدیم . همدیگر را له کردیم . از هم دلگیر شدیم . رنگ بازی کردیم . برای خودمان جوک ساختیم . خودمان را مضحکه عالم و آدم کردیم . ما در خواب غفلت . و خلیج فارس ما طمعه عربها و ابن سینا و فارابی ما طمعه ترکهای عثمانی و نوروز ما هم همینطور . راستی ترکهای عثمانی با سال میلادی از نوروز ما چه می فهمند ؟ اصلا میدانند هفت سین چیست ؟ یا چیزی از اشعار مولانا می دانند ... همه این حرفها بماند . شاید یکروز از خواب بیدار شدیم . بجای رویای قدرت پوشالی . یک ایرانی باشیم . سبز مثل نوروز مثل بهار .یکبار و برای همیشه خدا حافظ امسال.