مثل یک رییس جمهور
به نام خدا
روزهای اولی که تازه کار بودم و برای اولین بار یک وبلاگ ساخته بودم . همان زمان که وبلاگ را ساختم . توی دانشگاه در حال گذاراندن واحد کامپیوتر بودم . استاد گفت برای تحقیق پایان ترم یک موضوع معرفی کنید . یک هفته وقت داد . منم فکر کردم بهترین چیز میتونه همین وبلاگ و طرز ساخت آن باشد . خوب درسته خیلیها میدونند . اما خیلی ها هم زیاد نمیدونند . بهر حال این مسئولیت خطیر برگردن اینجانب افتاد تا کمی از بار علمی بچه ها را افزایش بدهم .من با ساختن یک تیزر مانند، آن را تبدیل به یک سی دی نموده و از دیتا پرژکتور در دانشگاه استفاده کردم . یک آهنگ ملایم هم چاشنی اش قرار دادم . تا در موقع توضیحات فضای گفتاری را از حالت خسته کننده رها کند . وقتی داشتم توضیح میدادم بچه های همکلاسی با کمال احترام به اینجانب گوش فرا میدادن . چندتایشان هم برای خود شیرینی چندتا سئوال بی معنی کردند که البته من هم کم نیاوردم و جواب دادم . چون توی کنفرانس دادن آنها واقعا من سئوالات کیج کننده ای میپرسیدم . تا جایی که یکی از دخترها ناگهان زد زیر گریه و کنفرانسش خراب شد . تقصیر من نبود ! خوب سئوال داشتم دیگه .از آن روز چند دشمن خونی پیدا کردم . که اینجور جاها تلافی میکردند . کنفرانس ایدز که در درس تنظیم خانواده میخواندیم را به خوبی از عهده اش بر آمدم با اینکه برخی از دانشجو های با شخصیت ادا اصول در میاوردند . اما سعی کردم جلوی خنده ام رو بگیرم و ادامه بدهم . بعضی هاهم که نگو... سوالهای بی ادبی میکردند که اصلا آدم نمیتوانست پاسخ بده . بهر حال من حرف زدم ،با قدرت کنفرانس دادم . بدون توجه به دلقک بازیها . و اذیت های دوستان عزیز.نمره ام را گرفتم . با اعتماد به نفس مثل یک رئیس جمهور.