امید سبز
به نام خدا
امروز داشتم آلبوم عکس هایم را نگاه میکردم . من فکر میکنم اگه چند تا چیز با ارزش توی زندگی آدمها باشد. حتما یکی از آنها آلبوم عکس است . عکسهایم زیاد هم قدمت ندارند . بگذار ببینم . عکسهای خدمت . عکسهای مدرسه و دانشگاه .عکسهای تفریحی با دوستان. خنده ام میگیرد . وقتی با خودم میگویم یادش بخیر . اما واقعا بعضی از این عکسها ارزش گفتن یادش بخیر را هم ندارد . فقط باید نگاه کرد و گاهی هم نه ... فراموش کرد . بعضیها فکر میکنند که انگار در حال حاضر چیز تازه ای من را خوشحال نمیکند که همواره در خاطرات قدم میزنم . نه اینطور نیست .در خاطرات ، تو میتوانی تمام بدیها را پاک کنی و خوبیها رو به یادت بیاری و بگويي یادش بخیر . اما در زمان حال . نمیتوانی بدیها را پاک کنی . فقط باید با آنها مدارا کنی . نمیتوانی آنها را حذف کني . چون در حال رويدادن هستند . تو حتي نميتواني جلوي آنها را هم بگيري . از آينده هم كه نگو . حرف آينده كه مي شود فقط دو چيز ياد ما مي آيد . هدف و اميد.البته هيچ ترسي از مقابله با مشکلات ندارم . مهم هم نيست چون در آخر پيروز ميدان من هستم . او شكست خواهد خورد.
ماژیک را برمی دارم و امید را را پر رنگتر میکنم . چون بیشتر بدردم میخورد . بهر حال برای پیروزی به او نیاز دارم .او هم به من نیاز دارد . من که نباشم امید برای چه کسی میخواهد کاری کند .من و امید دوستان قدیمی یکدیگر هستیم . امید من رنگ هم دارد او سبز رنگ است . اما نه سبزی که این روزها مد شده است ...