به نام خدا

 

قیافه غلط اندازی داشت چند باری او را در قهوه خانه دیده بودم .اولین باری که او را دیدم ازش میترسیدم . بچه ها میگفتند قهرمانی بوکس کشوری رو دارد . زیاد خوشم نمیامد نزدیکش بشوم . پاتوقش قهوه خانه تبریزی ها بود . همیشه در حال حل کردن جدول روزنامه یا مجله بود . برایم جالب بود آدمی مثل این دارد جدول حل میکنه و گاهی هم با صدای بلند چیزی به دوستایی که اطرافش نشستند میگه و باز مشغول حل کردن جدول میشه . یه بار که بر حسب اتفاق کنارش نشسته بودم . موبایلم زنگ خورد. آهنگ چاوشی .دیدم نگاه میکنه . منم نگاهش کردم . یه دفعه شروع کرد به خوندن . صداش معرکه بود بدون دستگاه و شبیه چاوشی .از اون به بعد صمیمی تر شدیم . خیلی برایم حرف میزد از خودش میگفت . میدانست من هم اهل درس و مشق  هستم و قیافه ام به قول خودش مثل بچه درس خوانهاست زیاد تحویلم میگرفت .همیشّه یک کتاب زیر روزنامه ای بود که حلش میکرد . کتابی که حتی جلدش را هم با روزنامه پوشانده شده بود . گفتم یوسف رمان هم میخونی . گفت نه .دانشگاه میرم . رشته کامپیوتر . جا خوردم . دانشگاه ؟ تو ؟ گفتم شوخی میکنی ! گفت "نه و فقط به کسی نگو . اینجا اگه اینا بفهمند من دانشجوام تره ام برام خورد نمیکنن. مسخرم میکنن."

شاید برای شما عجیب باشد . ولی خوب آدمی با سابقه ی یوسف ومحیطی که در آن بزرگ شده بود . اصلا جایی برای به قول خودش این سوسول بازیها نبود . یک بار یادم هست که مامورهاگرفته بودنش و بعد از دو سه روز آزاد شد . وقتی ازش پرسیدم . جلوی بچه ها گفت :" اینا مارو اشتباه گرفته بودن فکر کردن معتادم ". ولی بعدن خودش بهم گفت توی قضیه حک کردن  یک بانک دستگیر شده . میگفت داشتم حسابها رو چک میکردم که از در دیوار ریختن تو خونمون . با اینکه سه نقطه از پی سی های شخصی را در سه منطقه مختلف هک کرده بود و و از آنجا سه حمله مجزا گرده بود . اما میگفت نمیداند چطور اینقدر سرع منبع رو کشف کردن و ریختن خونمون .میگفت باورم نمیشه که ایران همچین امنیت شبکه ای داشته باشه .

خیلی حرفه ای بود یک هکر به تمام معنا ، یک استاد کامپیوتر توانا . چند روز پیش بعد از مدتها که ندیده بودمش از جلوی همان قهو ه خانه عبور میکردم كه یک حجله ديدم . نزديك شدم باورم نشد . خشكم زد . يوسف .آره خودش بود . بهت زده شدم .يوسف فرباني تمام غرورش شد . يوسف فرباني محيطش شد . قرباني شيشه و كراك ...