به نام خدا

 

 کنار یک دکه روزنامه فروشی ایستاده بودم و به عناوین روزنامه ها نگاه میکردم . فلکه دوم صادقیه بعدازظهرها ساعتهای شلوغی را به نظاره مینشیند . جمعیت زیادی اعم از زن و مرد و دختر و پسر در رفت و آمد هستند . انگار این جمعیت تمام شدنی نیست . آدم فکر میکند که جمعیت به دور فلکه طواف میکند . شبیه اتوبانها که اگر ۲۴ ساعته هم بایستی امد و شد خودروها مثل یک رودخانه پایان ندارد. بهر حال زندگی شهری با اندک مزایایی که دارد پر است از معایب و اشکالاتی که میتوانند نباشند . اما هستند .  کمی آن طرفتر چند جوان الاف رو میبینم که با وضعیتی نامرتب و چهره ای  بزهکارمانند ،تسبیه چرخان در یک محوطه سه چهار متری که انکار مرز نامرئی دارد عقب و جلو میکنند . میدانم انها کیستند . لااقل با یک نگاه شاید نه ، ولی با دونگاه میفهمم که چکاره هستند. مواد فروشان این دوره اطرف.آره خودشونن.اتفاقا همان موقع ها که داشتم این فکرها رو مرور میکردم چشمان متوجه سربازی شد که به طرف یکی از آنها آمد و به نشانه دست دادن دستش را دراز کرد . دستهایشان در هم گره خورد و یک لحظه دست سرباز توی جیب شلوارش رفت و با عجله محل رو ترک کرد. فهمیدم چی بود کراک یا شیشه یا هر زهرماریه دیگه ...حتی دوست ندارم اسمهای آنها را بر زبانم جاری کنم . با خودم گفتم چه اشکالی دارد هر کسی بایدبا یه چیز سرگرم باشه دیگه ...

هنوز درگیر این قضیه بودم که یکی آروم از کنارم رد شد و گفت :"کنیاک - عرق-وتکا ... هر چی میخوای دادا داریم"

یک لحظه تریپ خودم نگاه کردم و گفتم فکر کنم جدیدا قیافم شبیه کسایی شده که اینکاره اند . اگرنه بین این همه آدم که به من نمیگفت !!!

باید میرفتم انگار دیگه داره شب میشه و من هنوز درگیر بودم .راستی همیشه به این موضوع فکر میکنم که چرا این چیزها در جامعه ی ما به راحتی در دسترس هستند . بقول جواد دوستم ، میگه علت اعتیاد ما جوونها به سیگار و قلیان و موادهای مخدر اینه که از درب خونه هامون تا اولین قهوه خونه کمتر از ۱۰۰ متر ولی به اولین باشگاه ورزشی شاید یک کورس ماشین راه باشه ...

جواد علت به اعتیاد کشیده شدن جوانها رو به همین سادگی توضیح داده...

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :

 وبلاگ میراثدار   با موضوع : نگاه حکومت پهلوی به تاریخ ایران