دیگران
به نام خدا
وقتی که امروز از سر کار به خانه میرفتم . در خیابان با صحنه های عجیبی روبرو میشدم . دستهایی با یک سیگار روشن که پنجره اتوموبیل ها بیرون بود . ساندویچ هایدای میدان ونک که صفش انتها نداشت . پسرهایی که در خیابان بی محابا تخمه میخوردند و به هم تعارف میکردند . و دختر های دانشجویی که بوی ساندویچ شان فضای کابین مترو را پر کرده بود ... و آن آقایی که در بانک لیوان آبش را هی پر میکرد و سر میکشید ...
بر من خورده نگیرید . از سالهای خیلی دور نیامده ام . من هم از نسل امروزم . تعجبم به خاطر همین است که ظرف این چند سال اخیر چه تغییراتی بوجود آمده .
ملالی نیست . اما سوالی هست . آیا نمی شود یک کم فقط یک کم نه به دیگران بلکه به خودمان احترام بگذاریم ؟
یک دوست مسیحی داشتم که در پست ماه رمضان سال پیش در موردش صحبت کردم . کسی بود که توی دانشگاه به خاطر ما تا مغرب صبر میکرد تا اذان را بگویند . بعد با ما افطار میکرد ...
یادم میآید پیشترها قبل از ماه رمضان تلویزیون جمهوری اسلامی قوانینی را اعلام میکرد که مردم را ملزم با رعایت این ماه می نمود .
" پدر میگه اجباری نیست پسرم . اجباری نیست که دیگران باید حتما جور دیگران را هم بکشند . اما اخلاق و انصاف ضروریست . پدر میگفت قدیمها مردم با هر مرام و مسلکی احترام این ماه رو داشتند . لااقل اگه نمیتوانستند روزه بگیرند . به احترام دیگران کارهایی رو انجام نمیدادند . و بیشتر مراکزی که با مرام این ماه منافات داشت را به مدت یک ماه بل کل تعطیل میکردند ... "
پدر میگفت ومن می شنیدم . پدر میگفت و من یاد امروز می افتادم یاد مردمی که امروز دیدم . یاد اخبار ورزشی که میگفت فلان بازیکن فوتبال سرشناس فلان تیم لیگ برتری اروپایی روزه رو بر بازی توی لیگ ترجیح داده ...
صدای ربنا حالا از مسجد به گوش میرسد . باید وضو بگیرم . و به شکرانه پنجمین روز روزه گرفتنم نماز بخوانم .