اینک آخر الزمان
به نام خدا
هر روز که به روز موعود نزدیک میشود . دلم بیشتر هوایش را میکند . میگویم کاش خورشید چند طلوع و غروبش را به وقتی دیگر موکول میکرد تا آن روز زودتر برسد . هوای خیلی گرم است . زیر درخت انگور وسط حیاط جای خوبی برای نشستن است . می گویند امروز جشن است . جشن بزرگ انتظار . به کلمه دقت کرده ای . جشن ، انتظار .او کیست که حتی انتظارش هم شادی و جشن را هدیه آورده است؟
تو کیستی ؟! از تبار کدام سرچشمه ای . نمیایی ...؟ نمی خواهی بیایی؟ نکند میخواهی نازت را بکشند تا بیایی . یا اصلا دلت برای ما تنگ نشده است . میدانم بدیم . میدانم گناهکاریم . و تو سایه ات سنگین شده .میدانم . دیگر آیا یادی از ما میکنی ؟آیا دلت برای دستهای کوچک کودکان که در خیابان برای تو شیرینی بخش میکنند تنگ نشده ؟آیا دلتنگ آن پیرزنی که هر روز سر نماز برای آمدن از خدا تعجیل میخواهد نشده ای ؟
مهدی جان میدانم ... روزی در تقویم خواهند نوشت" جمعه روز ظهور مهدی موعود "...