به نام خدا

عشق و نوحه

چند وقته پیش ، شب جمعه گذرم بطرف خیابان دماوند افتاد. باید برای کاری به آن خیابان میرفتم . در نزدیکی محل مورد نظر یک پارک بود . در کنار مسجد صباغچی . پارک مملو بود از دختران و پسرانی بود که برای چند دقیقه با هم بودن آنجا را انتخاب کرده بودند. صدای نوحه بر فضای پارک طنین انداز بود . تا انجا که من میدانستم معمولا پارکها به صدای موسیقی آکنده است . کمی ک بیشتر دقت کردم دیدم  در مجاورت پارک هیاتی بزرگی بود . فکر میکنم مداح معروفی هم داشت . چون صدایش خیلی دلنشین بود . تازه دلنشین تر از اون ، دختر پسرای هم سن و سال خودم و کوچکتر بودند که خیلی عادی در پارک نشسته بودند و به نوحه گوش میکردند . بعضیها تنهایی و بعضیها هم چند نفری و هر کس در گوشه ای از پارک نشسته بود . به گمانم همیشه همینطور است .فضای حاکم بر این پارک با همه پارکهایی که رفته بودم متفاوت بود. فضایی آکنده از عطر معنویت و جوانی ...

من هم چند دقیقه ای انجا نشستم . چه نوحه ی زیبایی میخواندند . با این همه هیاهو ارامش خاصی بهم دست داده بود .

نوای طنین انداز نوحه ، رمضان را با همه معنویات و  مهربانیش زیباتر میکرد ...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :

بزرگترين دلخوشي ام چشمان توست که يک آسمان ستاره در آن آشيان دارند چرا که تو از سرزمين خورشيدي و آفتاب صميمي نگاهت ماندني است حتي در هجوم بي رحم دردهاي زندگي ، تنها نگاه پر مهر تو ست که فردايي سبز را برايم ترانه مي خواند