به نام خدا

 

روزهای پیش رو همیشه من را به یاد خاطرات بد تیرماه چند سال پیش می اندازد . هیچوقت فراموش نمیکنم . آن روز برای گرفتن کارت ورود به کنکور سوار اتوبوسهای انقلاب شدم . اما اتوبوس تا پیچ شمیران بیشتر نرفت و وقتی علت را پرسیدم . گفتند جلوتر درگیریه و بسته است . باید بقیه راه را پلده بروید .

پیاده شدم و به طرف دانشگاه امیر کبیر رفتم . کارتم را باید آنجا میگرفتم . با خودم گفتم از کوی دانشگاه تا امیر کبیر راه زیادی هست . احتمالا درگیری به انجا نرسیده . درگیری در مقابل دانشگاه تهران بود .اما دامنه آن به خیابانهای اطراف هم کشیده شده بود . وضعیت هر لحظه بدتر میشد . کسانی که در برای گرفتن کارت ورود به جلسه امده بودند.نگران و وحشت زده بودند.من که قید دانشگاه و همه چیز را آنجا زدم و فرار کردم.

هر چند لحظه یک بار عده ای چماق به دست به خیل مقابل معترضان اضافه میشدند .با لباس شخصیهای که فکر کنم همان تندرو ها بودند. وضعبت اسف بار بود یگان ویژه پلیس در مقابل معترضین گارد گرفته بود و فقط به هشدار بسنده میکرد .گوشه ای از خیابان نظرم را جلب کرد . چند سرباز با همان لباسهای پلنگی نشسته بودند و سپر و باطوم خود را کنار گذاشته بودند و گریه میکردند . انگار دلشان نمیخواست طرف دیگر درگیری باشند . ایرانی پر از احساس است .پر از رحم و انصاف است . این احساس آن قدر بالاست که در زیر لباس خشن نظامی هم رنگ نمیبازد.

صف طولانی از یگانهای ویژه پلیس در مقابل معترضان صحنه خشنی را به نمایش گذاشته است . نمیدانم عده ای میگویند ما دانشجو هستیم و صورتهایشان پوشیده است . آنها به طرف پلیس سنگ میاندازند . لباس شخصیها تیر هوایی میزدند و جمعیت معترض گاهی پراکنده و گاهی جمع میشدند .

آن روزها گذشت و هرگز نفهمیدم علت تجاوز عده ای ناشناس  و ضرب و شتم دانشجویان بر روی چه منطق و با چه هدفی بوده است ؟هرگز معلوم نشد چه کسي چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسي با لباس شخصي در خوابگاه تيراندازي مي کرده، چه کسي دستور حمله به کوي را صادر کرده؟

ولی خوب میدانم که در پس هر جریانی عده ای سود می برند و بازیگردان های ماجرا هستند. پس بیاییم عروسک خیمه شب بازی این موجودات سودجو نباشیم.