به نام خدا

 

چند روز پيش اتفاقي مسيرم به پارك دانشجو افتاد .پارك دانشجو كه يكي از پاركهاي قديمي تهران است و حدود 40 سال پيش ساخته شده است.پارك پهلوي يا همان دانشجو در تقاطع خيابان وليعصر(وليعهد) و خيابان انقلاب و در كنار تئاتر شهر ساخته شده است . وجود اين ساختمان چهره اي به ظاهر فرهنگي به اين پارك داده است.

اما در پس اين چهره فرهنگي و نام بسيار فرهنگيش چيز ديگري ديده ميشود. وجود آدمهايي با ناهنجاريهاي فراوان اجتماعي چهره ی در باطن زشتي به اين پارك داده است. فقط با يك باردور زدن در پارك متوجه بسياري از موارد ميشويد. وجود همجنس بازان، شيشه فروشها ، دختران فراري و ... را كاملا مشاهده ميكني .آيا اين همه ناهنجاريهاي اجتماعي ريشه در كدام يك از آموزه ها و فرهنگهاي ما دارد؟

روي صندلي مينشينم تا كمي استراحت كنم . هوا گرم بود. چند تا دختر روبروي من روي صندلي نسشته بودند و بلند بلند حرف ميزدند . قيافه هاشون به بچه مدرسه ايي ميخورد که  فكر كنم كلاس اخر رو پيچونده بودند و با خيال راحت توي پارك نشسته بودند . توجهي نكردم سرم رو پايين انداخته بودم  . با افكارم در جاي ديگري سير ميكردم . ناگهان يكي از اون دخترا بلند صدا زد و گفت .آقا ببخشيدآتيش داري؟! اولش جا خوردم . گفتم ببخشيد چي؟ دوباره تكرار كرد آتيش داري ؟

گفتم نه . يك نگاه عاقل اندر سفيه انداخت و سرش طوري رو تكون داد . که انگار چه اشتباهی مرتکب شده ام.

خيلي تعجب نكردم از اين موارد زياد ديده بودم توي دانشگاه هم این چیزها خيلي هست .حالا اين كه سيگار بود.چيزهايي آدم مي بينه كه شاخ در مياره ...

خيلي ناراحت شدم . نه از اينكه يك دختر ۱۴ ساله از من سيگاريا آتيش خواسته . از اين ناراحت شدم كه چرا ؟ ماواقعا داريم به كجا ميريم . كجاي كار ايراد داشته است ؟اين ها ميخواهند مادران كدام نسل از آيندگان شوند ؟ و سرگذشت اين سرزمين به كجا خواهد رفت؟!

يكي از دوستام هميشه ميگفت :سيگار كشيدن اولين خلاف يك پسر و آخرين خلافه يك دختر هست...