بهار من با تو زیباست . با تو که خود میدانی...
به نام خدا
و بهار نیز آغاز شد . عید هم پایان یافت و حالا باید یه سال جدید کاری رو آغاز کنیم . من هم مثل خیلیهای دیگه دوست دارم امسال را متفاوت آغاز کنم . میخواهم کمتر اشتباهات قبلی خود را تکرار کنم . میخواهم بهتر باشم . سالی که گذشت سالی بود پر از ماجراهای رنگ و بارنگ برای هر کدام از ما . سالی که پر بود از شادیها و غمها . دلبستگیها و جدایی ها . بودن و نبودنها . تولد و مرگها .اشکها و لبخندها . عشقها و دلتنگیها ...
... اما با همه این مسایل زندگی ادامه دارد .
زندگی ادامه دارد و ما باز هم در گیر ودارو مشکلات و سختیها دست وپنجه نرم میکنیم و با انها مبارزه میکنیم . ولی چه چیزی ین مشکلات را بر طرف میکند؟من که میگم امید .شمارو نمیدونم .
سالی که گذشت خاطرات عاشقانه من را هم برد . برد و به کتاب خاطراتش پیوست .
درسته که رفت و تموم شد . اما همیشه برای من تازه است و تازگی دارد .
توی این شهر سیاهی
میدونم تو بیگناهی
باسه حتی همیشه
قشنگترین اشتباهی
حالا دیگه خوب میدونم
به تو رسیدن محاله
برای گذشتن از من حال تو چه بی قرار ه
تو غرورم و شکستی دل به یکی دیگه بستی
حالا هر شب بی تو قلب من میگیره
منو تهدید میکنه بی تو میمیره
صدای رفتن تو تو گوشمه انگار
میگه از پیشم برو
... خدانگهدار
میدونم انتظار فایده نداره
دله من همیشه زرده و بهار نداره