به نام خداوند ایثار

 

    ...    کاش آن حرفها رو به او نگفته بودم . کاش مانند یک اسب افسار گسیخته جولان نمیدادم . کاش از عبرتها ، عبرت گرفته بودم و اشتباهات رو تکرار نمیکردم . فکر میکنم با گفتن حرفهایم دیگر آن دوست صمیمی مهربون با چشمان پاک نیستم . دیگر آن  دوست ویژه ای  نیستم که با دیدنش ذوق زده میشد و تحویلش میگرفت . دیگر مهمان چشمهای همیشه مهربان او نیستم .

باید رفت . باید گریخت . من جرمی سنگین مرتکب شده ام .

     ...   به یکباره همه اعتبارم رفت . به لحظه ای تمام پاکیها و اصالتم در پیش چشمانش فروریخت . اما مگر جرم من چه بود؟ ...

     ...  کلمه مقدس "دوستت دارم" مگر مسیح است که به صلیبش بکشند یا  گناه است که مجازاتش کنند . 

نمی دانم ...

کاش و کاش ، کاشهایی که اگر بکاریمشان هم سبز نمیشوند ...

چیزی نگفت ولی درس بزرگی به من داد ...

... سکوت

فقط این را میدانم که باید سکوت کرد  .  زیرا در سکوت است که عاشقی زیباست و دلبستگی ماندگار...

سکوت مرز بین حرمت و بی حرمتی است . مرزی میان بودن و نبودن ...