به نام خدا

 

از افتخارات من بود تا با او باشم ، همه چیز دست به دست هم داده بود تا من با او باشم . حتی اتفاقات روزمره هم که برای هر دویمان پیش می آمد نیز بعضی وقتها یک جورهایی به هم گره میخورد. حالا دیگر از این افتخارات و خاطره ها مانند مدالهای زیبا و تندیس های یادبود روی تاقچه ی اتاقک دلم  نگهداری میکنم . گرد و خاکشان را نمیگیرم . با اینکه بهترین دارایی من هستند . نمیخواهم رنگ و بویی تازه به خود بگیرند . زیرا با همه زیباییشان دلگیرند ...