دن دليلو :مى نويسم تا دريابم چقدر مى دانم...
به نام خدا

سلام به همه دوستان خوبم امیدوارم هر جاکه هستید دلهاتون پر امید باشه
امروز یه داستانک اینجا نوشتم که نمیدونم اسمشو چی بزارم ...
شما بخونین شاید یه اسم مناسب براش پیدا کردید ![]()
***************
و اما داستانک ...
آنها همیشه بر سر زمینهایشان با هم دعوا داشتند و همیشه با هم قهر بودند . هیچکس نتوانست آنها را باهم آشتی دهد . بزرگان و ریش سفیدان هم نتوانستند. حتی تلاشهای کدخدای ده هم کار ساز نبود و آنها همچنان با هم قهر بودند . اما حالا هیچکس نمیتواند آنها را از هم جدا کند .
زیرا مدتهاست کنار هم در قبرستان ده خوابیده اند.

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۰۹ ساعت 12:25 توسط مهدی تابش
|