... و عشق دیگر نا امید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت : بیا عشق من تورا خواهم برد
به نام خدا
سلام ![]()
میخوام از همه دوستانی که تشریف آوردن ودر تولد اینجانب شرکت کردن تشکر کنم . واقعا با بودن دوستای خوبی مثل شما دیگه آدم احساس تنهایی نمی کنم . بعضی از دوستان حضورن رسیدند و واقعا من رو خجالت زده کردن و کادو دادن . واقعا ممنونشون هستم . الهام که واقها شرمندم کرد . الهام خانم از بابت هایای شما ازتون تشکر میکنم .نسرین که پیش پیش برام جشن تولد گرفته بود... واقعا درود بر همه ی شما دوستای خوبم .
ا
یه داستانک دیگه براتون انتخاب کردم امیدوارم که لذت ببرید ...
وبلاگ مستعار![]()
آن شب از خیابان میگذشت . خیلی از خانه دور نشده بود .که اتومبیلی به او زد .خیلی محکم. باعجله او را به بیمارستان رساندند. اما کار از کار گذشته بود . به هیچ کس در مورد وبلاگ خود حرفی نزده بود. وبلاگی با نام مستعار خوانندگان وبلاگش خیال میکردند از وبلاگ نویسی خسته شده که مطلب تازه نمیگذارد.
کارن راسل

