بزرگ ترین دستاوردهای تاریخ کار انسان هایی بوده که فقط اندکی از انبوه همتایان خود پیش تر بوده اند.
به نام خدای مهربان




گـزیـده اشـعـار سـیـف فــُـرغـانـی
نــوبـت ز نــاکســان شـما نـیــز بگـذرد
بعـد از دو روز از آن شما نـیـز بگـذرد
ایـن گــرگـــی شـبـان شـما نـیـز بگـذرد
این نوبت از کسان، به شما ناکسان رسید
بـیـش از دو روز بــود از آن دگــــر کسان
ای تـو َرمه سپـرده، به چـوپان گـرگ طبع
این عـوعـو َسگان شما نـیـز بگـذرد
گـَــرد سـُـم خـران شـما نـیـز بگـذرد
در مملکت چو غـُرِش شیران گذشت و رفت
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
باران نام داستانک امروز هست امیدوارم از خوندن این داستان هم مانند داستانکهای قبلی لذت ببرید ![]()
مادر بزرگ همیشه به شوخی میگفت: نوه عزیزم دختر گلم اینقدر ته دیگ نخور اگر رعایت نکنی شب عروسیت باران خواهد بارید .
سالها از مرگ مادر بزرگ گذشت . تابستان داغی بود . دخترک عروس شده بود در لباس سپید عروسی همیشه به فکر مادر بزرگ بود .
باران اشک پهنه صورت نوعروس را خیس کرده بود .![]()
از نظرات قشنگتون سپاسگذارم
