روز و سال نو

به نام خدا

 

روزهای واپسین اسفندماه در ایران همیشه پر است از روزهایی که سرشار از هیجان است . ایران مهد جشن های دنیاست . که سر آمد آنها جشن نوروز است . جشنهایی که با وجود تمام تلاشهای تازی ها برای حذف و به انحطاط کشیدنش همچنان ایرانی مانده  است و خواهد ماند ... خرید لباسهای نو و مایحتاج عید برای همه یک ضرورت به شمار می آید . در خیابان همه عجله دارند . و همه جا ترافیک بسیار زیاد است . یادم هست مادر بزرگ سفره ی هفت سینی پهن می کرد و همگی با هم عید را تحویل می کردیم. دعای سال تحویل و دستهای کوچک ما . ماهی قرمز و  دلهای بدون غصه ی ما . آجیل و خنده های بی ریای ما . حالا خیلی وقت هست که آنها نیستند و ما شب جمعه های آخر هر سال عید را به آنها تبریک می گوییم ..

     

 

تنهایی

به نام خدا

 

 

امروز روی کاغذ چند کلمه ای نوشتم  بر حسب اتفاق ...

 زندگی ، حس عاشقی ، دلتنگی ، دنیای با تو بودن ،اسیری ، بی وفایی ، بودن ، نبودن ، اضطراب ، دلواپسی ، امید ... و  تنهایی 

 اما خوب که دقت کردم ،دیدم زندگی ام سرشار از همین چند کلمه است . که برخی از آنها گوشه ای و برخی دیگر تمامی امپراطوری ذهنم را تسخیر کرده اند . آنها را نوشتم . فکر کردم و فکر کردم . لباس رزم پوشیدم و در آوردم .نتیجه گرفتم که صلح بهتر از جنگ است . این تجربیاتم را مدیون مطالعه جنگهای صلیبی قرون وسطای اسپانیا می دانم ...  تنهایی را بر می گزینم . زیرا در تنهایی همه چیز هست به جز خیانت ...

 

     

 

 

عشق و وفاداری

به نام خدا

 

نوجوانی و جوانی روزگاری است که بخش اعظم آن را عشق پر می کند . در میان سالی به بعد عشقها رنگی واقعی تر پیدا می کنند و زندگی چهره ی حقیقی خود را نمایان می کند  . حرفهای پخته تر  جای حرفهای نسنجیده و تند جوانی را می گیرد و در کالبد حقیقت داستان چیزی وجود دارد که اگر نفرت است که هست و اگر عشق است که باز هم هست . واژه عشق، به معنای دوست داشتن، ریشه در زبان عرب دارد، در ترکی استانبولی مترادف "اَشک" است. از همین کلمه "آشیک" و "آشیکلار" را داریم که در ترکی آذری به "آشیق" و "آشیقلار" تبدیل شده است؛ خوانندگان دوره‌گردی که ساز بر دست می گیرند و ترانه‌های عاشقانه و حماسی می خوانند. در زبان پارسی "اشک" را داریم و در تاریخ سلسله اشکانیان را که حدس زده می شود، از یک ریشه باشند. عشق بر وزن فعل کلمه ای سه حرفی است که اگر نباشد زندگی بی معنی می شود . در کل و در همه سنین عشق خود را نمایان می کند . البته همیشه با انسان است و انسانها در راهش حتی از جان خویش دریغ نمی کنند .

این جملات فلسفی در قبال عشق تعریفی است که هر کسی میتواند از آن داشته باشد . اما واقعا این طور است  ؟! . آیا ما انسانها واقعا وقتی به چیزی عشق می ورزیم  ، به آن وفادار هم می مانیم ؟