ميدان اعدام

به نام خدا



محمدیه نام دروازه‌ای بود در تهران  که در زمان محمد شاه قاجار، بین این میدان و آرامگاه سیدنصرالدین، ساخته شده بود که به نام دروازه محمدیه یا غار قدیم خوانده می‌شد. این محل در دوره‌های بعد به میدان اعدام معروف شد که نام دیگر آن پاقاپوق بود. در این میدان‌ محکومان به اعدام را بر روی سکویی در وسط میدان بر روی زانو می‌نشاندند و میرغضب، پس از سیاه بازی‌هایی که برای اخاذی مردم انجام می دادو پول قابل توجهی به دست می آورد ، با کارد تیزش در حالی که انگشت‌هایش را داخل سوراخ‌های بینی محکوم فرو کرده بود با یک ضربه سر وی را می‌برید و آن را در چاه می‌انداخت‌. دروازه‌های محمدیه ،غار و حضرت عبدالعظیم در این محله قرار داشت‌.اکنون ایستگاه مترو در این میدان ساخته شده است‌.اينها وصف ميدان اعدام بود . جايي كه امروز ديگر به اين نام نيست . و هيچ اعدامي هم آنجا صورت نمي گيرد . اما چند روز پيش انگار در جايي ديگر حكم اعدام صادر ميكردند .فرقي هم ندارد آن يك نفر يك روز رئيس جمهور بوده ...

                                                                      


میلاد پیامبر بزرگ مهر و مهربانی حضرت محمد (ص)و بنیان گذار مذهب عظیم شیعه امام جعفر صادق (ع)تبریک و تهنیت باد.


ميدان ژاله

به نام خدا


اينروزها من را ياد جنبش هاي آزادي خواهانه مي اندازد . ياد روزهايي كه همه حرف دلها و زبانها يك چيز بود آزادي ...  اما آزادي چه قيمت گزافي داشت . و چه تاواني ... حالا كه نگاهي نه چندان عميق به گذشته مي كنم . مي بينم شايد خيلي خيلي بيشتر هم پرداخته ايم . پيروزي حق ما بود و به آن رسيديم . اما نگهداشتن پيروزي انگار سخت تر است .  مي دانيد  دفتر خاطرات من به آن روزها قد نمي دهد . مطمئنم اگر مي داد حرفهاي بهتر براي گفتن داشتم . نقل قول فايده اي ندارد . من هر روز از كنار ميدان ژاله (شهداي فعلي) رد مي شوم . يادم هست قديمها سه تنديس از گلهاي لاله  به نشانه تجليل از شهداي 17 شهريور ساخته بودند و در وسط ميدان گذاشته بودند . اما الان ديگر سالهاست كه از آنها خبري نيست .ميدان شهدا اين روزها محل گذر اتوبوسهاي برقي است  . اصلا ميدان شهدايي وجود ندارد ، به يك چهارراه تبديل شده است كه از غرب به بهارستان و از شرق به بزرگراه شهيد دوران و از شمال به ميدان امام حسين و از جنوب به شهباز ختم ميشود. به خودم مي گويم اگر ما هم يك روز همه بهايي را كه براي آزادي داده ايم فراموش كنيم آن وقت مانند اتوبوسهاي بي روح برقي از روي لاله ها رد مي شويم ...