کوتاه

 

 

در جایی مطلب جالبی خواندم . درمورد كوتاه‌ترين داستان  جهان که توسط ارنست همينگوي  نوشته  شده اين داستان ۶ كلمه‌اي را براي شركت در يك مسابقه داستان كوتاه نوشته است و برنده مسابقه نيز شده است. همچنين گفته مي‌شود كه وي اين داستان كوتاه را در جواب يكي از دوستانش كه ادعا كرده بود كه با ۶ كلمه نمي‌توان داستان نوشت، نوشته است.

متن داستان از قرار زیر است


For Sale: Baby Shoes, Never Worn.
براي فروش: كفش بچه، هرگز پوشيده نشده. 

 

 

 

 

چوپان دروغگو

به نام خدا


يكي بود يكي نبود


چوپاني بود كه در نزديكي ده گوسفندان را به چرا مي برد .مردم گوسفندانشان را به او سپردند و او هر روز مشغول مراقبت از آنها بود . چوپان هر روز كه گرسنه ميشد يكي از گوسفندان را ميكشت و خود و بستگانش را سير ميكرد .سپس فرياد ميزد ....گرگ مردم گرگ ... آهاي گرگ ...    مردم دهكده مثل هميشه مي دويدند و مي ديدند كه دير رسيده اند و كار از كار گذشته است .مردم دهكده تصميم گرفتند چند سگ گله خريداري كنند . براي همين پولهاي خود را روي هم گذاشتند.چوپان به انها اطمينان داد ديگر با خريد اين سگ هرگز گوسفندي طعمه گرگ نخواهد شد .

هنوز چند روزي نگذشته بود كه مردم دوباره فريادهاي كمك ، كمك چوپان را شنيدند و خود را به آنجا رساندند  وقتي كه رسيدند ديدند بقاياي گوسفندي كه روي آتش مانده است .يكي از اهالي گفت ببنيد اجاق چوپان هنوز داغ است و بقاياي گوشت گوسفند هنوز باقي است .مردم كه تازه متوجه شدند چوپان دروغگوست فرياد زدند آهاي دزد رو بگيريد ...ناگهان چهره مهربان چوپان تغيير كرد و رنگ خشونت به خود گرفت . با چوبدستي اش به مردم حمله كرد و سگها هم او را ياري ميكردند .برخي از مردم زخمي شدند و برخي هم گريختند .

از آن به بعد پدر و مادر ها اين داستان را اينگونه براي كودكان خود نقل ميكردند كه : عزيزان دروغگويي هميشه هم بي نتيجه نيست . دروغگوها مي توانند از راستگويان هم سبقت بگيرند خصوصا وقتي پيشاپيش ، چوب ، گوسفندان و سگهاي نگهبانتان را به انها سپرده باشيد .