جشن دلتنگی
به نام خدا
چند روز پیش به سنت شبهای جمعه،سری به بهشت زهرا زدم . آخه یک سالی بود به مجید سر نزده بودم . مجید ، دوست خوب روزهای کودکی ، دوران مدرسه و همچنین همسایه دیوار به دیوار ما بود. دلم برایش تنگ شده بود . گفتم یک سری بهش بزنم . نگه بی معرفتم . رسیدم به قطعه ای که مجید توی انجا بود . اولش جا خوردم یادم می آید وقتی مجید برای خاک کردن آوردیم اینجا تا چشم کار میگرد قبرهای خالی دیده میشد . کنار قبرش مینشینم همانطور که به عکس حک شده اش روی سنگ قبر نگاه میکنم .میگویم سلام مجید ، منم مهدی .میدانم دیر امده ام . مثل همیشه . مثل آن وقت ها ... یادت هست .همیشه سر قرار هم دیر میکردم . یادت هست، همیشه میگفتی . دیر میای اشکال نداره ولی اگر یه روز سر قرار نیایی و الکی بهانه بیاری نه من نه تو... ولی دیدی ، دیدی این تو بودی که آن روز سر قرار نیامدی . آن روز لعنتی ...
اشک در چشمانم حلقه میزند به اطراف نگاهی میاندازم ، حتی یک قبر خالی هم در تیررس چشمان من نیست .چه قدر آدمها پرپر شده اند . چه زندگی بی ارزشی . همانطور که از مجید خداحافظی میکردم یاد یکی از داستانهای قرانی افتادم .
" شبي ذوالقرنین (نام کوروش بزرگ در قران) در كوچه هاي تارك شهر قدم ميزد كه صوراسرافيل بر وي نازل گرديد.و فرمود :اي ذوالقرنين ، اين سنگ را براي تو آوردم .ذوالقرنين در پاسخ گفت تو كيستي و اين سنگ چيست ؟صوراسرافيل خود را معرفي نمود و سپس فرمود :هر گاه اين سنگ سير گرديد تو نيز سير خواهي شد".
اين را گفت و رفت . ذوالقرنين سنگ را به كاخ آورد و گفت، همه دانشمندان و علما را جمع كنند تا موضوعي را مطرح كند . سپس چنين شد. ذوالقرنين گفت براي من چنين ماجرايي اتفاق افتاده است . منظور را كسي ميداند ؟ علما گفتند . سنگ را بر صفحه اي از ترازو بگذاردند و سنگهاي بيشمار روي طرف ديگر ترازو . اما اين سنگ از همه سنگ ها سنگين تر بود .همه دانشمندان و حضار هر كدام در جواب اين سوال واين ماجرا اظهار ناتواني كردند و گفتند ما منظور ايشان را ندانيم .اي ذوالقرنين بزرگ . در آن ميان يكي جلو آمد و گفت من خضر پيامبر هستم اجازه دهيد موضوع را روشن نمايم .
ايشان سنگ را در كفه اي از ترازو نهاد و مشتي خاك بر كفه اي ديگر ريخت سنگ و ترازو باهم همسان شدند.و سپس فرمود : اي ذوالقرنين ،منظور اين است : مال و مقام دنيا انسان را چنان محو ومبهوت خود ميكند كه خود را غرق در گناه و غفلت ميبيند و بيدار نشود مگر زماني كه خاك بر او ميريزند ...
پس از آن ذوالقرنين(كوروش بزرگ) بسيار گريست و از خداوند طلب آمرزش نمود.
...................................................

پی نوشت :روز سی ام خرداد تولدم مبارک*![]()
![]()

