آنچه که مایه و پایه دستیابی به پیروزیهای درخشان می شود ؛ بازیهای فریبکارانه نیست ...

خدایا ای نزدیکترین نزدیکان ... گریه نکن من قول می دهم که به سوی تو جاری شوم. برای من غصه نخور من تا تو فقط یک قدم فاصله دارم ای که فاصله ها را بر می داری ای که صدای ضعیف مرا در دل تنهایی شبانه ام می شنوی ای که مشتاق آمدن منی مشتاق دیدن منی من اشکهایم را می آورم، ناله هایم را می آورم ،شکایتهایم را می آورم ... و قول می دهم با تو آشتی کنم ... گریه نکن
با تو میگویم
یک سخن از کوئیلو
كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند .

سلام بازم اومدم با یه داستانک دیگه ا
تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار میکرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند .
پدر و مادر میترسدند . که تامی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی رساند . برای همین به او اجازه نمیدادند . اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمیشد . با نوزاد مهربان بود و هر روز اصرارش برای تنها بودن با او بیشتر می شد . بالاخره پدر و مادرش رضایت دادند و به او اجازه دادند .
تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . تامی کوچولو به طرف برادر کوچکترش رفت . صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت :
« داداش کوچولو
به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من کم کم داره یادم میره ...
منبع کتاب عشق بدون قید و شرط

در آخر هم موفقیت خانم انوشه انصاری بعنوان اولین زن ایرانی در فضا را به همه ایرانیها تبریک میگم.
درود بر ایران زمین و همه فرزندان پاکش








