از تو بعیده !!!
به نام خدا
نمی توانی خودت باشی ! حتی یک لحظه هم ،تا می خواهی کمی گلایه کنی می گویند : از تو بعیده بهانه گیر باشی! تا می خواهی کمی بلند بخندی ، می گویند : از تو بعیده نزاکت نداشته باشی ! هر وقت می خواهی مثل کودکی پای تماشای کارتون بنشینی می گویند : از تو بعیده هنوز در کودکی باشی ! تا می خواهی کمی آواز بخوانی ، می گویند : از تو بعیده ... ! گاهی در یک کوچه تاریک در ساعات پس از نیمه شب هم که راه می روی بازهم نمی توانی خودت باشی . زیرا تا می آیی کمی با خودت بلند صحبت کنی ناگهان کسی را می بینی که دود عمیق سیگارش را به بیرون فوت می کند از پنجره اتومبیل پارک شده ای که به زحمت می توانی داخلش را ببینی ،... این تقصیر دیگران نیست . تقصیر هیچکس نیست . این قانون نانوشته است . قانونی که به تو می گوید جلوی خودت را بگیر زیرا از تو بعید است !!! من می گویم : به جای اینکه از فعل بعید استفاده کنیم گاهی هم از فعل مزید استفاده کنیم . مثلا ممکن است یک وقتی یک جایی یک نفر برایت آواز خواند با گفتن :این چه صدایی است و از تو بعیداست ، برای همیشه استعدادش را از دست بدهد و شاید اگر آن روز تشویق شده بود چه بسا یک مایکل دیگر خلق می شد. ما می توانیم با حرف هایمان دنیا را ویران یا آباد سازیم. اما من هم گاهی جلوی خودم را می گیریم وقتی احساسی بخواهد بی اجازه فوران کند . زیرا من هم همیشه به خودم می گویم : ای بابا از تو بعیده !!!
