به نام خدا

 

امسال با همه نامهربانی هایش هم گذشت ، با همه سرکشی هایش ، با همه عقده هایش . امسالی که هرگز در عمرم ندیده بودم ... دلم برای سادگی های گذشته مان تنگ است . برای زندگی های بی ریایمان !  برای سفره  هفت سین های مادربزرگ و دستبردزدن هایمان  !  برای عیدیهای ۵۰ تومانی و ۱۰۰ تومانی هایش ... برای دعاهای وقت تحویل سال ... دلم برای سال های قبل تنگ است برای سالهایی که چه حیف تمام شد . راستی نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ است وقتی هنگام تحویل سال به یادت هستم ، برای تو که هر گوشه این شهر را از تو خاطره دارم .. برای تو که خودت می دانی ... نمی خواهم تمام گذشته را پیش رویت اسطوره کنم ، نمی خواهم تمام اشتباهات گذشته ی خودم را با بی مهری های روزگار جمع ببندم و بگویم بی تقصیرم... من فکر می کنم زندگی ادامه دارد زیرا هنوز هم اتفاقات خوبی رخ می دهد ...