کاش طاقتمان طاق نشود !
به نام خدا
این روزها با تمام روزهایی که تا به حال زندگی کرده ام فرق می کند . نه برای من ، بلکه برای همه ما ایرانی ها . روزهایی که برایت می گویم افسانه نیست و یا از فکر بیمار یک نویسنده متساعد نشده است .هر از گاهی که تاریخ را می خواندم به نکات مهم و بسی مبهم بر می خورم . و گهگاه نیاکانم را برای ارتکاب حماقت در برخی از نقاط تاریخی سرزنش می کردم . این سرزنش خواسته من نیست . این رویه مختص ما ایرانی هاست . نسل هایی که خود را برتر از نسل پیش از خویش می پنداریم . در تاریخ می خوانیم سلسله های ایرانی هر کدام که روی کار آمدند، سلسله قبلیشان را حذف و تا می توانستند نابود کردند . مثل ساسانی ، که چطور تمام ظواهر اشکانی را از روزگار محو کرد . مثل پهلوی ، که چطور میهن پرستی و عرق به تاریخ باستانی ایران را تبلیغ می کرد ولی در عمل سلسله قاجاریه را از محاسبات تاریخی ایران حذف می کرد . می دانید چرا ؟! چون مردم در وادی مقایسه نیافتند . و تا نسل بعدی کسی یادش نباشد که چطور بود و چطور شد ! ... می دانی ، این روزهای سرزمین من هم مانند آن روزهای جنگ چهره ای جنگی به خود گرفته است . فرقش در مردمش است . مردم آن روزها کمتر منفعت طلب بودند و مردم این روزها اما بیشتر ! ... مردم آن روزها دروغ را آفت می دانستند و اما این مردم این روزها آن را مصلحت ... شاید تو که در آینده می آیی و چیزی نمی دانی با خواندن آن کتابهای کذایی تاریخی بر حماقت ما بخندی . اما من امروز فهمیدم نیاکانم همیشه هم حماقت نکرده بودند ، آنها گاهی چوب پاکی و صداقتشان و گاهی هم چوب سادگی را خورده بودند . نمی دانم نسل ما کدام چوب را خورده است ؟ ولی مطمئنا ما هم آدمهای خوبی بوده ایم که روزگار با ما اینگونه بود . زیرا روزگار همیشه بر وقف مراد انسانهای بد است . با تو هستم که در آینده خواهی آمد . نسل ما قربانی چیزهایی شد که باورش داشت و تا آخرش ایستاد . اگر دیدی زمین خورد آن طاقت ما نبود . آن طاقت روزگار بود که طاق شد ...
