منتظران جاوید ...

 

به نام خدا

 

درختان خیابان ولیعصر یادت هست . همانهایی که سالهای سال است به احترام آمدنت قیام کرده اند؟! یادت هست ... آنها هم در حال خشکیدن هستند . اشتباه نکن گرما و بی آبی دلیلش نیست زیرا سالهاست که ریشه شان درون جوی آب است . دلیلش را خوب میدانی،آن درختان معروف که ایستادگیشان زبان زد خاص و عام بود هم دست از استقامت کشیده اند. میدانی اگر خشک شوند گنجشکها هم بی لانه میشوند؟و عابران پیاده دیگر محبت سایه ها را فراموش میکنند؟ آنها آنقدر ایستادند تا مردند . اما نیامدی ...

 

تا ابد

به نام خدا

 

من از تو ، من از چشمهایت ، من از  آدمهای این روزها ، من از شمال ، من از فیلمهای درام ، من از گذشته های بی پروا ، من از کلاسهای دانشگاه ، من از رانندگی در شب ، من از حرفهای پای قلیان ، من از کت و شلوارهای سفید یک دست ، من از شیرین پلو ، من از تیغ اصلاح صورت ، من از تظاهر ، من از تلفن همراه لمسی ، من از آخرین بارها ، من از صورت مظلوم تو ، من از آش دوغ ، من از رد شدن از کنار در آرایشگاه زنانه ،من از شام در دربند ، من از اتوموبیل شورولت ، من ایستگاه هفت تیر مترو ، من از غصه نخور درست میشه های مادر ، من از شبهای بلند زمستان ، روزهای گرم تابستان ، من از گوشی N 73 ، من از ناگهان باران پاییزی ، من از غروب جمعه ، من از به امید دیدار ، من از اتوبوس ترمینال آزادی ، من از آهنگ گریه نمی کنم نرو داریوش، من از دیدار اتفاقی ، من از حرفهای تکراری،من از یک لیوان نسکافه ...  تا ابد دلگیرم...