خدايا اين بهونه هاي زندگي را از ما نگير ...
به نام خدا
گفت : سلام !
گفتم : سلام !
معصومانه گفت : می مانی ؟
گفتم : تو چطور ؟
محکم گفت : همیشه می مانم !
گفتم : می مانم .
روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد . گفتم : تو که گفته بودی می مانی ؟!
گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم !
با تو هستم
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال. بنگر که چگونه می افتی ...چون برگی زرد یا سیبی سرخ ؟ (کنفسیوس)
هر بار که محبت و وفاداری را با هم جمع کردم و بر عشق تقسِِِيمش کردم اين جمله بدست آمد دوستت
دارم.و وقتی آن را به توان مرگ رساندم باز هم دوستت دارم حاصل شد.اما وقتی جذرش را گرفتم کلمه ای به نام زندگی روی صفحه نقش بست.ساعت ها به نوشته آن نگاه کردم و سعی کردم با تمام وجود حسسش کنم.سپس آنچه را که در آن چند ساعت بر من گذشته بود را به عنوان يادگار نوشتم.
زندگی,زندگی, زندگی,زندگی,مفهوم اين کلمه 5 حرفی چيست؟

شرلوک هلمز




