تبليغاتX
زندگی زیباست - زمانی برای رام کردن اسب ها

زمانی برای رام کردن اسب ها

به نام خدا

 

همانطور که پای پیاده خیابان رو طی میکردم .تبلیغات و پوسترهای بزرگ نامزدهای ریاست جمهوری  نظرم را جلب کرد . روبروی دانشگاه تهران پر بود از پوسترهای آدمهایی که برای در دست گرفتن چهار سال شاید هم بیشتر ، سکوی قدرت تلاش میکردند . روی هر کدام شعاری نوشته شده بود . شعارهایی تکراری ...صدای سخنرانی که در خیابان هم به لطف بلندگوهای نصب شده شنیده میشد.نظرم رو جلب کرده بود . صدا !!!؟... آره از داخل دانشگاه بود . به گمانم یکی از نامزدها در حال سخنرانی بود . من فلان میکنم ... من بهمان میکنم ... من من من ...صدای سوت و تشویق دانشجویان هم به گوش می رسید . ازدحامی بود . یاد سخنرانی آقای خاتمی در دوره پيش در دانشگاه تهران افتادم . چقدر برایش دست زدند و هورا کشیدند .بلا تشبیه انگار منجی عالم بشریت ظهور کرده بود. او را دوست داشتیم . و به او سید خندان لقب داده بودیم.

دانشجویان آن روزها اما با دانشجویان این روزها تفاوتهایی داشتند . داشنجویان آن روزها اکنون خاطراتی دارند که کمی تلخ است . درد و دلهایی دارند که شنیدنی است . انها دیگر برای کسی هورا نمیکشند . آنها دست زدند را نشانه تشویق سخنران و اعتراض را نشانه ي پيروزي نمیدانند ...زيرا ۱۸ تير را به ياد دارند . دانشجویان آن روزها اما، از دانشجویان این روزها گله دارند . نه بخاطر دست زدنها و تشویق کردنها نه بخاطر هورا کشیدن برای آنها ، بلکه بخاطر فراموشی زود هنگام آن روزها ...

صورتم را از این همه هیاهو بر می گردانم . نگاهی به آسمان میکنم . هوا ابریست بی اختیار یاد یکی از دوستانم می افتم که میگفت بهار فصل خوبی برای رام کردن اسبهاست ! ...

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 12:50 | دوشنبه 1388/02/21

RSS