طاسها را بیانداز
به نام خدا
نوروز تو هویت مایی . تو پشتوانه فرهنگ ماهستی . قدمت خیر . به تو خوشامد می گوییم . همه ی ما خانه و شهرمان را به شوق ورودت پاکیزه کردیم . سلام نوروز سلام ای جاوید جشن ما . سلام سلام سلام.
میدانم میخواهی غم روزگار را با آمدنت از دلهای ما بروبی و با نشان دادن زیبای بهار مار ا هم بهاری کنی . می دانیم . همه مان میدانیم . تو را دوست داریم و میخواهیم مثل تو زنده باشیم . اما سعی میکنیم . شاید توانستیم. تو هم کمکان کن. زیرا اهریمن بد طینت ما را در رسیدن به تو آزار میدهد. پس دستانمان را بگیر و در پیچ و خم مشکلات زندگی ، کمی ما را به میهمانی خنده ببر .
سال ۸۷ با همه خوبی ها و بدیها و همه اتفاقات خوش و ناگوار گذشت . و اکنون سالی نو را اغاز میکنیم . سالی که به مراتب باید بهتر و بهتر باشیم . نمیدانم در هنگام سال تحویل چرا گریه ام گرفت و گریه کردم . نمیدانم . خوب شد کسی اشکهایم را ندید . شاید گریه ام به خاطر لطف خداوند به ادامه زندگی و جبران اشتباهات گذشته ام است. هدیه ای ارزشمند برای درک بهتر زندگیمان . برای احترام گذاشتن به دیگران . برای زیبا زندگی کردن...
بهر حال این فرصت را غنیمت شمرده و تا باز هم به بازی زندگی ادامه دهیم . کسی چه میداند شاید ما برندگان جاوید باشیم.
زندگی مانند بازی لاتاری می ماند ... پس طاسها را بیانداز به امید اینکه جفت شش بیاوریم و جایزه بگیریم ...

