تبليغاتX
زندگی زیباست - رفیق نیمه راه

رفیق نیمه راه

به نام خدا

 

همانطور كه روي صندلي چوبي و قديمي پارك نشسته بودم و كتاب " خاطرات يك مغ " از پائولو كويئلو را ميخواندم . گاه گاهي هم سرم را بلند ميكردم و به چمنهای تازه جوانه زده نگاه میكردم . به گمانم اولين باري هست كه میخواهند بهار را ببینند .چون خیلي عجولند و دوست دارند  زودتر بزرگ شوند.و خوشحالند از اینکه همه زحماتشان به بار نشسته ...

گنجشکها آواز سر میدادند و طنین صدایشان فضای پارک را پر میکرد و درختان با نوازش دلنواز باد و آواز گنجشکها می رقصیدند . چه سمفونی زیبایی . چه موسیقی دلنوازی . نفس عمیقی میکشم و به آسمان نگاه میکنم . پرنده های مهاجر را میبینم که اکنون به مقصد رسیده اند و دارند در آسمان مانور میدهند . فکر اینکه من کی و چطور به مقصدم خواهم رسید ذهنم را درگیر میکند!

  غنچه و گل و درخت و گنجشگها به مقصد رسیده اند . خوشا به حالشان در آستانه ی بهار به مقصدشان رسیده اند . اما من میدانم در بهار عمرم هرگز به مقصد نخواهم رسید . معمولا آدمها در پاییز به مقصد میرسند و بعضیا در زمستان هم نمیرسند و گم میشوند ...

دو سه تا صندلی آن طرف تر پیرمرد و پیرزنی را میبینم که روی صندلی نشسته اند . انگار معنی به مقصد رسیدن را خدا در جا و فی الوداعه خدمتم عرض فرمود . مقصد ما انسانها اینجاست . یعنی به پایان رسانیدن وظایفمان در قبال خود و دیگران ... چه جواب زیبایی . فکر نمیکردم با یک نگاه به چپ و دیدن آن دو اینگونه به جوابم برسم .

دوباره به کتاب نگاه میکنم ، دوست ندارم این کتاب را هم مثل سیل کتابهای باارزشی که نیمه کاره گذاشته ام و نخوانده ام ، رهایش کنم ... قهرمان این کتاب هم مقصدی دارد مقصدی بسیار مهم که بخاطرش مسیر طولانی را باید طی کند .من باید تا آخر این داستان با او  همراه شوم . امیدوارم این بار رفیق نیمه را نباشم ...

 پی نوشت :

وفات پیامبر بزرگ اسلام و همچنین امام حسن (ع) و امام رضا (ع) را تسلیت عرض میکنم.

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 18:16 | چهارشنبه 1387/12/07

RSS