تبليغاتX
زندگی زیباست

گمشدگان

 به نام خدا

 


سریال گمشدگان(لاست) پربيننده­ترين سريال قرن اخير است که 18 نويسنده بر روي داستان پيچيده و جذاب آن کار کرده­اند.
 
همیشه سعی میکنم فیلمهایی برای دیدن انتخاب کنم که ارزش تماشا کردن داشته باشند و البته بدون پيش­داوري سراغ آنها مي­روم .
 با دیدن این سریال و حتی در صحبتهایی که با دوستان فیلم آشنا در مورد تفسیر این فیلم کردم  به نتایج جالبی در این خصوص رسیدم .شمشير برهنه اين سريال، نامها و اسامي آن بود که ذهنيت من را خدشه­دار کرد. در اين سريال، خداي ليبراليسم و تجربه­گرايي يعني «جان لاک»(نام نویسنده قرن هفدهم انگلیس) در قالب نقشي با همين نام به عرصه آمده است و جالب­تر اينکه در فصل چهارم متوجه مي­شويم جان لاک نام خود را به «جِرمي بنتام» تغيير داده است ( نام فيلسوفي که منفعت اقتصادي را اصل مي­داند). تفاوت او با جان لاک در اين است که جان لاک مالکيت خصوصي را بعلت اعتقاد به ليبراليسم ولي بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح مي­کند. جالبتر اينکه در اين دوره او ديگر به رهبري رسيده است. نام دزموند(ديويد)هيوم فيلسوف پوچ­گراي اسکاتلندي که اتفاقا در اين فيلم با همين نام و مليت است توجه مرا بيشتر به خود جلب کرد.«دنيل راسو» نيز زني مردم­گريز و تنها در جنگل است که نامش يادآور فيلسوف جامعه­گريز «ژان­ژاک روسو» است. «ميخائيل باکونين» فيلسوف آنارشيست شوروي هم در اين فيلم نقشي دارد. نکته اينجاست که عقايد همه اين فيلسوفان اومانيست غربي در اين سريال، در ظرف زمان و مکان خود کاملا بحق توجيه مي­شوند.
اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجات­يافتگان، بمعني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده که مسيحيان گاهي شپرد را بجاي کلمه مسيح و يا خدا بکار مي­برند. صاحبان جزيره­ي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و کساني که بعلت سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمده­اند اغلب مسيحي هستند بجز يک نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يک شکنجه­گر عراقي بنام سعيد جراح است(جراح يعني خونريز) و متولد شهر تکريت(محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل مادر يوسف و بنيامين)، سيمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنيامين) و ژاکوب (يعقوب، پدر بني­اسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان جزيره عجيبتر از همه بود.
ساکنان در قسمتهاي اول بسيار وحشي و خونريز ديده مي­شدند ولي به مرور بيننده به اين نتيجه مي­رسد که اتفاقا آنها بسيار انسانهاي متمدن، باهوش و نهايتا انسانهاي مظلومي هستند که براي نجات خودشان و بشريت در حال تلاش هستند. بعد از قتل عام عمومي ساکنان جزيره در سالهاي گذشته، بار ديگر اخيرا مورد هجوم قرار مي­گيرند که مجبور به مهاجرت و جابجايي مي­شوند. صحنه­هاي کوچ اين ساکنان اصلي در جزيره خودشان بسيار رقت­انگيز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزيره يعني معبدکوچ مي­کنند. غول ناشناخته­اي هم وجود دارد که بدون علت انسانها را مي­ربايد و مي­کشد ولي بعد معلوم مي­شود که فقط يک سيستم امنيتي سالم براي حفظ معبد است. درمورد مکان جزيره هم آنها مطمئن نيستند که جزيره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پيش­بيني کرده­اند که در آينده اين نقطه ميتواند باشد و اينگونه به آن نقطه رسيده­اند و جالبتر اينکه همه بايد به آن جزيره برگردند چون قرار است جنگ بزرگي بين خير و شر در آن جزيره رخ دهد و ... نکاتي از اين قبيل مثل اصالت مادر، تولد و خون که از ارکان عقايد يهود است در اين فيلم با ظرافت زيادي مورد توجه قرار گرفته است که بابررسي تک تک صحنه­ها و ديالوگها مي­توان يک کتاب نوشت.


پی نوشت :
جمله­ي مشهوري در امريکاست که مي­گويند: "همه سينما مي­روند که با عقايد آن فيلم آشنا شوند ولي يهوديان سينما مي­روند تا عقايد خودشان را مرور کنند."
 
 
 
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 13:31 | سه شنبه 1388/08/05

علی سنتوری

به نام خدا

 

 

این روزها بحث قاچاق و فروش بدون مانع فیلم سنتوری در سینما بسیار داغ است . بحران مدیریت در کشور مدتهاست گریبان سینمای ایران را گرفته است و اینگونه زحمات کارگردانان ما را نقش براب میکند .عدم وجود قانون کپی رایت و عدم دلسوزی مدیران مربوطه برای این صنعت ارزشمند ایران زمین .امروز باعث لو رفتن کارهای هنری باارزشی همچون این فیلم است .  

فیلمی سراسر احساس و درد واندوه که مشکلات جوانان را از زاویه ای دیگر نشان میدهد .بازی هنرمندانه رادان و فراهانی در این فیلم واستفاده از سنتور ساز ایرانی و همچنین صدای زیبای محسن چاوشی بعنوان یک خواننده بدون مجوز به جذابیت و زیبایی این فیلم افزوده و تماشاگر را تا انتها به پای این فیلم مینشاند. همه دغدغه مهرجویی نشان دادن ذره ای کوچک و تلخ از نسل امروز است . نسلی که در بازیهای سیاسی و قدرت طلبانه نسل پیشین برای کرسی قدرت  به دست فراموشی رفته است . و میرود تا به فاجعه ای بزرگ در تاریخ این سرزمین تبدیل شود . فاجعه ای نامرئی اما واضح و دردناک . جوانانی ساده با دلهایی پاک که چیزی جز ذره ای توجه نمی خواهند.

وظیفه خود میدانم به عنوان نسل امروز از کارگردان و کلیه دستاندر کاران آن تشکر کنم

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:44 | چهارشنبه 1386/12/08

RSS